حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
105
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
يا استحمامى و وجعى و غشى و ورمى و نزلى و زكامى و زحيرى و خلفى مخصوص گردد و تقدم اسباب بر ان شاهد بود انتباه حمى يوم كه از تناول اغذيهء حاره و ادويهء گرم و شرب شراب صرف بحصول مىانجامد و به غذائى و دوائى و شرابى اشتهار دارد فى الحقيقت از اقسام حرىست غايت آنكه آنچه بحرارت آفتاب و آتش و گرما به صورت بندد نفسانيه يا حيوانيه باشد و آنچه به تناول اشياء حاره دست دهد طبيعيه بود و آنكه بشرب شراب صرف رو نمايد احتمال هر سه دارد اما اكثر نفسانيه باشد فافهم و كذلك بر وى نوعيست از استحصافى و خلفى و زحيرى صنفىست از استفراغى يا وجعى اما بنا بر كثرت وقوع در كتب قوم باستقلال ذكر يافتهاند تنبيه از بيان عوارض خاصه هريكى از اقسام مذكوره خوفا عن الاطناب اعراض نموده بذكر اعراض عامهء كليه مىپردازد مخفى نماند كه در حمى يومى بهروجه كه باشد در اكثر امر نافض نباشد و باشد كه گونه فراشا پديد آيد و حدوث لرزه در ان بس نادر و بسيار شادست و صاحبش چون بحمام درآيد قشعريره و فراشا اصلا نيايد و اگر بيايد حمى يوم نباشد بلكه عفنى باشد و برد اطراف و تكسير يسير و كسل قليل و غنودكى اندك در اوّل تكوّن بمنصه ظهور رسد و نبض سريع متواتر مستوى مائل به عظم بود و باشد كه مختلف باشد اما بلانظام نباشد مگر آنكه پيش از تب چون سوزش احشا و مانند آن چيزى پيش آيد كه باعث برنا انتظامى شود و از اسباب خشكىافزا و برودت هوا نبض بصلابت گرايد و حركت انبساطى سريعتر محسوس شود انقباضى بطىتر نمايد و هنگامى كه حال نبض مشكل گردد و مرض از ان مشخص نگردد به حال و مزون رجوع فرمايند و رطب و يابس را از ان امتياز نمايند و ايضا حرارت اين تب چندان بحدت نباشد بلكه بحرارت رياضت معتدله ماند و ايضا تب مذكور پرخطر نباشد و از اعراض منكره چون خشونت زبان و تدارك نفس و جز آن كه از لوازم حمى عفنه است خالى باشد و اثر به نضج در بول روز اول پديد آيد ؟ ؟ ؟ وزران اخذ او زياده از دو ساعت نبود و رنگ رو در اكثر اقسام آن به حال و برقرار بود و ابتداء وى نرم و آهسته بود و به عرق اندك و يا كثرت بگسارد و به مجرد گساريدن صداع خفيف و الم ضعيف ديگر اگر با وى يار باشد مفارقت نمايد و اگر عرق بسيار كند و بعد گساريدن تب زوال اعراض صورت نهبندد و حمى يومى نبود و علل ظهور آثار مذكور در حمى مذبور بر اهل شعور هويداست فائده انتقال حمى يومى بحميات ديگر بنا بر خطاء طبيب و احوال تن استعداد اخلاط بدن صورتپذير مىشود مثلا اگر عليل ضعيف البنيه و نحيف الجثه و محرورى مزاج بود و طبيب از ان غذا برگيرد بحسب استعداد بحمى و قى يا غب خالص يا محرقه منتقل گردد و اگر مريض لحيم دموى مزاج باشد بسبب فقدان غذا خون وى سخونت و احتدادپذير و سونوخس